قسمتی از وصیت نامه یک شهید دانش آموز

 

قسمتی از وصیت نامه یک شهید دانش آموز

 

 

🌹شهید محمد جمعه دادگر تحصیلات:سوم راهنمایی🌹

تاریخ و محل شهادت:61/8/10سومار

⚘⚘⚘⚘⚘

به نام خدایی که در راه او کشته می شوم و عاشقانه به سویش می شتابم. باید رفت و رفت ،تا به ماندن رسید ؛تا جاودانه شد ؛من در بستر اسلام ، و در بستر تشیع ، سرخ به خون خفتم تا خفتگان و بازی خوردگان شیطان را از خواب غفلت بیدار کنم...

🌺اصل این وصیتنامه در کنگره شهدای استان خراسان رضوی موجود است

 

شهید ولی الله چراغچی و اشنا کردن همسرش بلافاصله بعد عقد با کتاب های در مورد حضرت زهرا

 

شهید ولی الله چراغچی و اشنا کردن همسرش  بعد عقد با کتاب های در مورد حضرت زهرا

 

 

چند ساعت بعد از عـــقد با همسرش رفته بودند توی اتاق ...

براشون که چایی بردم دیدم کتـــــاباشو گذاشته وسط داشت از زندگی ائمہ و حضرت زهرا سلام الله علیها برای همسرش مےگفت
بهش گفتم : برای خوندن این کتابا فرصت زیاده 
گفت مادرجان لازمه همــــــــــسرم با زندگی حضرت زهـــــرا(س) آشنا بشه ... 

 

خاطره اے از سردار شهید ولی الله چراغچی

برخی از خلقیات جالب شهید باکری

 

برخی از خلقیات جالب شهید باکری

 

 

 تکیه کلام آقا مهدی در برخورد با اکثر افراد «الله بنده سی» یعنی «بنده خدا» بود. او کلمه «مومن خدا» را نیز زیاد تکرار می‌کرد. تکیه کلام برادرش حمید نیز همین جمله بود. باکری همه رزمندگان و همه فرماندهان و همه انسان‌ها را بندگان خداوند بزرگ می‌دانست. بنابراین سعی می کرد که با خوش رویی با همه روبرو شود. او از دو بیماری به دور بود. یکی سوظن نسبت به دیگران و دوم خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران و یا کوچک شمردن انسان‌ها.

 

شهیدی که خواب حضرت زهرا را دیده بود

 

شهیدی که خواب حضرت زهرا را دیده بود

 

 

✍️ مادر شهید علیرضا محمدی میگفت ...

🔷بهار 1393 بود . مدت کوتاهی بعد از تشییع علیرضا بود .
صبح زود جوانی مودب و رعنا درب منزل رو زده بود

🔶امانتی آورده بود . سلام و علیکی کردیم و خودش رو معرفی کرد
کوله پشتی و وسایل شخصی علیرضا رو آورده بود .

🔷از علیرضا برام حرف زد . از دلاوری ها و خوبی هاش . از اخلاق و کردارش .
می گفت :
علیرضا وقتی زخمی شد من بیمارستان بالای سرش بودم .

🔶بهش دلداری میدادم که علیرضا تو پیش ما هستی و رفتنی نیستی . شهید نمیشی . حالا حالاها رفتنی نیستی ...
علیرضا جواب داد :
نه . من بناست شهید بشم . خواب حضرت زهرا (س) رو دیدم .
خواب دیدم من رو دعوت کرده .
پس شهید میشم . از این بیمارستان زنده بر نمی گردم .
به پدر و مادرم سلام برسون و ازشون حلالیت بطلب .
بهشون بگو خیالتون راحت باشه من پیش حضرت زهرا (س) میرم . برام غصه نخورید .
🔷مادر علیرضا میگفت بعد از شنیدن این صحبت ها ، خیلی آروم شدم . دیگه مثل سابق گریه و زاری نمی کردم
چون مطمئن بودم پسرم پیش بهترین های بهشته ...
پیش حضرت زهراست (س)
➖🔸➖🔷➖🔸➖🔷➖🔸➖

اما اون جوان مودب و رعنا هم کسی نبود جز #شهید_سید_مصطفی_موسوی

🔶مادر علیرضا میگفت : اگر می دونستم سید مصطفی هم بناست آسمونی بشه ، همونجا ازش میخواستم سلامم رو به علیرضا برسونه و شفاعتم رو بکنه ...

 

شهید عبدالحمید دیالمه و نگاه نکردن به نامحرم

 

شهید عبدالحمید دیالمه و نگاه نکردن به نامحرم

 

 

 

چند خانم رفتند جلو سوالاتشان را بپرسند ،در تمام مدت سرش بالا نیامد...
نگاهش هم به زمین دوخته بود..
خانم ها که رفتند، رفتم جلو گفتم: تو انقدر سرت پایینه نگاهم نمی ندازی به طرف که داره حرف میزنه باهات، اینا فکر نکنن تو خشک ومتعصبی و اثر حرفات کم شه..
گفت: من نگاه نمیکنم تا خدا مرا نگاه کند!

 

معرفی شهید سیدمجتبی حسینی

 

معرفی شهید سیدمجتبی حسینی

 

 


🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین🌷
نام و نام خانوادگی:
شهید سید مجتبی حسینی
متولد : ۱۳۶۲/۰۵/۰۸
اصالت:کشور افغانستان
متولد: شهر مقدس قم
تحصیلات و فعالیت ها:
مهندسی کامپیوتر، تحصیلات حوزی (جامعه المصطفی قم)
مدرک تافل زبان انگلیسی
همکاری و فعالیت فرهنگی با مجلات و رسانه های برون مرزی

خصوصیات شهید:
در میان دوستان، آشنایان به عنوان جوانی دوست داشتنی، مؤدب، بردبار، متواضع و کم حرف شهره بود

ارادت ویژه به اهل بیت (ع) به خصوص امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) داشت که نشانگر روح خالص و ضمیر بیدار و پاک آن شهید بزرگوار بود
در عرصه فرهنگی فعالیت و بر شرکت در هیأت عزاداری و دیگر جلسات مذهبی اهتمام داشت
تاریخ و محل شهادت:
پس از حمله و تجاوزکاران و بیدادگران تکفیری به سوریه، سید مجتبی وظیفه خود را در مبارزه و دفاع از حرمین اهل بیت (ع) دید و با عزمی راسخ به میدان نبرد پای نهاد.
سید مجتبی در عملیات بصری الحریر به تاریخ ۳۱ام فروردین ماه سال ۱۳۹۴ در منطقه درعای سوریه به فیض شهادت نائل آمد


نحوه شهادت:
از زبان یکی از همرزمان شهید
در عملیات بصرالحریر شهیدان سید مجتبی حسینی و سید مصطفی موسوی تا آخرین لحظات شهادت در کنار یکدیگر بودند
سید مصطفی به اقتضای دستور مجبور بود با تجهیزات جلوتر برود
سید مصطفی زخمی شد و خونریزی باعث تشنگی او شد،طلب آب کرد
کسی نبود برای او آب بیاورد،اینجا هم پای رفاقت جلو آمد
مجتبی که عقب تر بود، بطری های آب را بار زد تا ببرد و رفت ؛کربلایی شد و کربلایی شدند.🌷

 

شهید رسول خلیلی و دوری از گناه

 

شهید رسول خلیلی و دوری از گناه

 

 

از همان کودکی ، به بچه ها یاد داده بودیم که به شدت از گناه دوری کنند . مثلا اگر قرار بود به مجلس عروسی برویم و مجبور بودیم در آن عروسی برویم به خاطر صله رحم ، موقع شام می رفتیم که تمام شده باشد .
در رادیو وتلویزیون هم اگر احساس می کردیم که موسیقی ای پخش می شود که شرعا گوش دادنش صحیح نیست ، صدا را قطع می کردیم و اینها باعث می شد که رسول ، مسایل دینی را بیاموزد .


یادم می آید یک بار زمانی که بچه بود ، سوار تاکسی شدم و راننده موسیقی حرام گذاشته بود . یکهو دیدم رسول گوش هایش را گرفته و سرش را بین دستانش پنهان کرده و انداخته پایین . گفتم : چیه مامان !!! گفت : گناه دارد نمی خواهم بشنوم.

 

شهید محمد کیهانی و زیارت امام رضا (ع)

 

شهید محمد کیهانی و زیارت امام رضا (ع)

 

 

همسر مکرم شهید کیهانی نقل می کند، شهید محمد قبل از آخرین اعزام وقتی به مرخصی آمده بود به ما گفت می‌خواهم شما را به مشهد ببرم.ما را به زیارت امام رضا (علیه السلام) برد.
یک بار وقتی از حرم بیرون آمدیم، نگاهش کردم همه محاسنش از شدت گریه و زاری خیس شده بود. به محمد گفتم من را آوردی زیارت یا آمده‌‌ای کار خودت را پیش امام رضا (علیه السلام) راه بیندازی؟
گفت: شرمنده‌ام جبران می‌کنم. انگار وعده شهادت را از امام رضا (علیه السلام) گرفته بود. به محمد نگاهی کردم و گفتم: محمد جان کار خودت را کردی دیگر.


در نهایت هم در 95/8/8با اصابت گلوله به پیشانی‌اش به آرزویش رسید و نذرش را با ریختن خونش در راه اسلام و یاری دین پیامبر اکرم(صل الله علیه وسلم) ادا کرد.
آری مقربان درگاه خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) برای نزدیکی به آنها می کوشندو بر سرجان معامله می کنند.

 

شهید محمودرضا بیضایی شهید بسیار با تلاش

 

شهید محمودرضا بیضایی شهید بسیار با تلاش

 

 

 

🌷مجاهد پرکار🌷
بسیار پرکار و تلاشگر بود . تا دیر وقت کار می کرد و گاهی چندین روز به خانه نمی آمد . حتی با اصرار های او در محل کارش تصویب شد که جمعه ها هم سر کار بیایند .
یک بار درحضور حاج قاسم سلیمانی شروع کرد به صحبت کردن برای بچه های گروه ، گفته بود : من اینطوری فهمیده ام که خداوند شهادت را به کسانی می دهد که پر کار هستند و شهدای ما غالبا همین طور بوده اند .
حاج قاسم هم گفته بود : بله همین طور است .
یک بار وقتی بعد از شهادتش به سر کارش رفتم دیدم روی کمدش این جمله از آقا را نصب کرده : در جمهوری اسلامی هرجا که قرار گرفته اید همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است.


(برادر شهید)